ترویج همجنسگرایی، هیجان همه گیر

مسلما این متن خالی از اشکال نیست و من پذیرای اصلاحات و نقد های محترمانه شما هستم، اما فکر میکنم وجود این پست لازم بود.ممنون

سلام!

ماه هاست هر روز یادداشتی که برای نوشتن این پست گذاشتم میاد جلوی چشمم اما تا امروز این کار رو نکردم.نوشتن این پست جرئت زیادی میخواد چون وقتی بحث عشق آتشین وسط میاد طرفداران این عشق شما تیکه پاره خواهند کرد.

اما چی میخوام بگم؟ مطلبی که در این پست میخوام بهش بپردازم یک مهندسی اجتماعی و یک ماشین فول اتوماتیک خارجیه که در حال گسترش دیوانه وار همجنسگراییه.قبل از اینکه یک راست برید پایین صفحه و کامنت بدید که همجنس گرایی با همجنس بازی فرق داره باید بگم منظور من دقیقا هم جنس گراییه.

به گسترش خطرناک این موضوع در ایران هم اشاره خواهم کرد.

(نکته ۱:من منکر وجود بعضی احساسات طبیعی افراد به همجنس خودشون نیستم اما مقصود من در این مقاله اکثریت افرادن که هیجانی هستن)

هوموفوب برابر با حیوان

(هوموفوب شخصی است که هوموفوبیا دارد به معنای اینکه با عقاید همجنسگرایانه و با همجنسگرا ها مشکل دارد)

شروع قرن ۲۰ میلادی انفجار شیوع عقاید و افکار جدید بود.از فمینیسم تا دموکراسی امروزی و البته همجنسگرایی و گرایش های مختلف جنسی دیگه.نیازی که برای دووم آوردن در این شرایط سخت برای هر یک از این حرکت ها به وجود اومد باعث شد تا اون ها با حمایت از هم دیگه بالا برن و به اینجا برسن.به همین خاطر هست که خیلی از عقاید و حرکت های نوی امروزی به هم ربط دارن.بحث ما فقط بحث همجنسگرا ها نیست.بحث جنبش هایی هست که یکی شدن و به اسم LGBTQ+ میشناسیمشون.جنبش هایی که به خاطر حمایت دوطرفه دموکراسی امروزی غربی به وجود اومدن و قوی شدن.اما این دموکراسی چقدر برای مخالفان این عقاید رعایت شده؟!

در خیلی از جمع ها و شبکه های اجتماعی خارج هوموفوب برابر با یک حیوان هست و از هیچ توهینی بهش دریغ نمیشه.بدون اینکه اعتراضی بهش وارد باشه.اما آیا اینکه صرفا من با عقیده شما مخالفم باعث میشه من برای شما خطرناک باشم و این حمله های علیهم انجام بشه؟

جامعه ی غربی که اینو میگه!صدا های مخالف نه توسط حکومت ها بلکه توسط یک جو و فشار روانی اجتماعی در حال خفه شدنن.شیوه کار این ماشین اتوماتیک اجتماعی هم جالبه.عموما در رسانه ها برای کنترل افکار عمومی از احساسات استفاده میشه.من یک عکس از یک بچه یتیم که سر پیکر پدرش داره گریه میکنه و بالای سرش بک نظامی افراطی وایساده رو به شما نشون میدم.بلافاصله ذهن شما شروع به شبیه سازی شرایط برای خودتون میکنه و در نتیجه شما درد ناشی از اون رو حس میکنید و به شدت تاثیر میگیرید.در بحث ما هم همین اتفاق با عشق افتاده.عشق به عنوان یک عامل بسیار قوی میتونه کاملا افکار و عقاید شما رو تغییر بده.

کاری که رسانه ها میکنن اینه: یک مخالف همجنسگرایی رو یک فرد ظالم و تندخو معرفی میکنن که باعث جدایی تو عاشق همجنسگراست.حالا هرکی مخالف باشه در ذهن مردم همون فرد ظالمه!

این باعث میشه صدا های مخالف توسط خود مردم و فشار اجتماعی خفه بشن.فشار اجتماعی به قدری وحشتناکه که کسی جرئت حتی اظهار نظر نکردن رو هم نداره…

تو همجنسگرایی، حتی اگر نخوای!

موضوع بعد، اینه که رسانه ها مدام به شما میگن تو همجنسگرایی!

توصیف های بی عیب و نقص از همجنسگرایی هر روز در حال انتشاره و در عین حال هیچوقت عادی جلوه داده نمیشه.به نظر شما چرا هنوز در کشوری که تمامی حقوق برای همجنسگرا ها آزاده و اکثریت مردم باهاش مشکلی ندارن راهپیمایی ها و مراسم های مفصل گرفته میشه؟مگه این موضوع عادی نشده؟

ذات انسان مایل به رفتن به جاهاییه که براش ناشناختست.هرچقدر بیشتر ازش بشنوی ولی ازش منع شده باشی بیشتر میخوای بهش برسی.این یک حس کاذبه که میتونه از هر حس واقعی دیگه ای واقعی تر جلوه کنه.من ۲۴ ساعت از مزایای همجنسگرایی میگم اما هیچوقت عادی جلوش نمیدم.مشخصه چی میشه…

تئوری توطئه ای در کار نیست

عموما وقتی ما حرف از این میزنیم که چرا اینا فلان کار رو میکنن چرا اونا فلان کار رو، این فکر به ذهن مخاطب میاد که وای باز هم یک مشت چرندیات توهمی از دست های پشت پرده!

اما نه، دست پشت پرده ای در کار نیست.مستندات خیلی محکمی وجود داره از اینکه جوامع LGBTQ+ شدیدا تلاش میکنن خودشون رو گسترش بدن و برای این کار از هیچ عملی دریغ نمیکنن.واقعیت اینه همه ما میتونیم همجنسگرا باشیم.همه ما میتونیم ترنس باشیم اما در واقعیت و اصل خودمون نیستیم.جوامع مظلوم و ستم دیده و فوق دموکراتیک LGBTQ+ پشت همه این تبلیغات و کار ها هستن.نه لزوما به طور سازمانی یا رسیدن جهان به جهان آرمانی خودشون؛ بلکه به خاطر اینکه شاید دوست دارن همه این موضوع رو تجربه کنن.اونا خوب میدونن هرکسی رو میشه به طور تقلبی همجنسگرا کرد.و هیجان کاذب ناشی از این تجربیات تا مدت طولانی شما رو سرگرم میکنه.

چرا شمایی که این متن رو میخونید از ده ها کتابی و ده ها مقاله ای که توسط همجنسگرا های سابق بر ضد همجنسگرایی نوشته شده اطلاع ندارید؟چرا رسانه ها اینارو منعکس نکردن؟

چرا شما نمیدونید اکثر فعالین مطرح ضد همجنسگرایی خودشون قبلا همجنسگرا بودن؟جز اینه که اون ها مسیری رو رفتن و بعدا دنیای واقعی بدون هیجان کاذب رو دیدن؟

چرا کسی به شما درباره آمار پایداری رابطه های همجنسگرایانه نمیگه؟پس این عشق آتشین کجاست که نمیتونه رابطه طولانی مدت ایجاد کنه!

احتمالا میدونید فعالیت های جنسی در خارج به شدت برای افراد زیر سن قانونی ممنوعه.اما مدرک موجود و کاملا قابل دسترسی در شبکه اجتماعی reddit هست که در یکی از گروه های اصلی ترنس ها هست.توی اون پست یک پسر ۱۵ ساله در اوج بلوغ و هیجانات و بالا و پایین های جنسی که سعی داره هویت جنسی خودشو تعیین کنه و زیر این همه تبلیغات شک کرده که شاید از نظر روحی دختره، از بقیه ترنس ها پرسیده که من باید چه کار کنم؟در جواب،جامعه بسیار آزاد و آرمانی LGBTQ+ بهش جواب داده که تو خوده ترنسی عزیزم! و به بهش مخفیانه دستور مصرف دارو های تغییر جنسیت داده.دقت کنید همچین حرکتی در یک اجتماع بزرگ آنلاین باید طی چند دقیقه پاک بشه نه اینکه برای روز ها همون جا بمونه.

چرا؟فقط برای اینکه جامعه ای بزرگتر داشته باشن…

همجنسگرایی، موضوعی عادی در مدارس

(نکته:منظور من اینجا از همنجسگرایی و تجربه های همجنسگرایانه شامل تجربه های موردی و با شدت کم میشه)

همونطور که گفته شد افراد با پتانسیل بالاتر از نظر کنجکاوی و هیجان های کاذب خیلی بیشتر دست به تجربه های همجنسگرایانه میزنن.مسلما قشر جوان و نوجوان خیلی بیشتر در معرض این خطرن.شوخی های جنسی یک موضوع عادیست در مدارس اما از بین این شوخی ها مواردی جدی میشن.البته این موضوع و فرایندش خیلی در پسر ها و دختر ها متفاوتن.اما عوامل خارجی مثل تشویق دیگران و تجربه های ناموفق عاطفی هم خیلی موثره.

متاسفانه این موضوع نیاز به بررسی و مراقبت شدید داره اما جدی گرفته نمیشه…

ناخودآگاه همجنسگرا

کمی قبلتر به نقش رسانه های در ایجاد هیجان اشاره کردم و گفتم چه تاثیراتی در ذهن میذاره.

حالا فرض کنیم یک فرد ۱۸ ساله قبلا تحت فشار بلوغ شوخی های سطحی رو انجام داده و فانتزی هایی رو داشته و محتوای غیر اخلاقی با این مضمون هم دیده و الان هم هر از گاهی سر میزنه.

این فرد به مرور همجنسگرایی رو به عنوان یک راه حل برای ارضای نیاز های عاطفی و … خودش در ذهنش وارد کرده اما فعلا بلوکه شده.اما حالا این فرد در رابطه عادی خودش شکست میخوره و دچار هیجان کاذب ناشی از شکست میشه.ذهن اون فرد بلافاصله برای جبران شکست قبلی، راه حل جدیدی رو باز میکنه که به شدت عوامل خارجی هم بهش کمک میکنن.فرد تحت یک شوک خیلی سریع، وارد یک رابطه با همجنسش میشه و یک تجربه نسبتا موفق رو کسب میکنه.

حالا اینجا چه اتفاقی افتاده؟

این فرد بلافاصله بعد از یک تجربه ناموفق در رابطه عادی خودش، یک تجربه جدید و جذاب و موفق رو کسب میکنه و انقدر تحت فشار هیجانه که حتی فرصت تحلیل منطقی اتفاقی که افتاده رو هم نداره.طبیعیه که ذهن این فرد این راه حل رو جایگزین روش قبلی ارضای نیاز هاش میکنه و فرد احساس میکنه که از همون اول هم همجنسگرا بوده…

در حالی که این صرفا یک هیجان عادی بوده که حالا تبدیل شده به یک توهم

 

من مخالفم، دشمن نیستم

در نهایت، من کاری ندارم که شما همجنسگرایید یا نیستید.کاری ندارم این موضوع حاصل هیجانه یا واقعی.زندگی خودتونه!

اما من یک مخالفم.من به عنوان یک عضو آگاه از اجتماع نمیذارم این تجربه و هیجان و توهم رو به بقیه جامعه انتقال بدید، چون در این صورت شما از محدوده شخصی زندگیتون خارج شدید.

برای اون هایی که همجنسگرایی براشون یک هیجانه، من این موضوع رو یک بیماری یا انحراف حاد نمیدونم.مشکلیه که امروزه به خاطر شرایط روانی جامعه داره شایع میشه.من این مشکل رو یک اشتباه در درک میدونم.

من قصد ندارم به کسی بگم چجوری باش یا تو بدی یا تو متوهمی، اما وقتی با این شرایط مسموم و جهت دهی شده رسانه ها و دنیا مواجه میشم نمیتونم ساکت بمونم.

امیدوارم راه درست رو پیدا کنیم، موفق باشید!

15 دیدگاه در “ترویج همجنسگرایی، هیجان همه گیر

  1. مرضی بنام همجنس گرائی

    عصر مدرنیزم به لحاظی عصر نھضت جھانی ھمجنسگرایان است و بدین لحاظ به مثابۀ رجعت

    جھانی قوم لوط می باشد و عصر لوطیزم یا لاطیزم است زیرا فرھنگ حاکم بر این جماعت ھمانا

    لوطی گری و لاطی است . و می دانیم که جماعت لاط و لوطی بیش از ھر امری معروف به لاابالیگری

    و عدم تعھد به امور اخلاقی و اجتماعی ھستند . و در عوض دعوی عشق و عاشقی و خدمت بی

    شائبه به دیگران را دارند البته خدمات فسق و فجوری و عشرتکده ای و میخانه ای و پا منقلی. و این

    نیز دیگر از نشانه ھای آخرالزمان و پایان تاریخ به عنوان عرصه انقراض نسل بشر می باشد . تکّبر و

    خود پرستی تا سر حد انکار ھر تعھدی حتّی در قبال نیاز جنسی و ازدواج منشأ اصلی بروز مرض یا

    عذابی بنام ھمجنسگرائی است که در مردان تحت عنوان عشق گرائی و تخدیر گرائی وگاه درویش

    گرائی و در زنان مدرن تحت عنوان فمینیزم خودنمائی می کند : مکتب اصالت مردانگی و نرینه گی و

    اصالت مادینه گی ! و این یک زندگی انگلی و کرم صفتی است چرا که انگل و کرم کدو بطور ژنتیکی در

    آن واحد در خودش حامل نرینه گی و مادینه گی است و لذا جانوری خود –گاه می باشد . ولی در

    انسان این مرض ژنتیکی نیست بلکه فرھنگی و اخلاقی می باشد و توجیه ژنتیکی و روانی این مرض

    یک فریب بزرگ می باشد . این مرض دشمن تعھد و وفا و مسئولیت است و لذا یکمرض کاملاً کافرانه

    و فاسقانه می باشد و مبتلایانش در جرگه معذبترین افراد بشری می باشند و جز با توبه از کفر و

    فساد اخلاقی علاجی ندارند .

    از کتاب ” دایره المعارف عرفانی ” استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص ۱۷۰

    1. نمیتونم تایید کنم. حداقل از زاویه ای که من به ماجرا نگاه میکنم نظرم متفاوته. بحثی که من دربارش ابراز نگرانی میکنم، موج رسانه ای و اجتماعی کاذبی هست که میتونه یک احساس و کشش کاذب اما بسیار قوی رو ایجاد کنه. من درباره اونی که گرایشش رو انتخاب کرده و به خوبی و خوشی داره زندگی میکنه حرف نمیزنم. بحث من بر سر یک حرکت و جنبش هست که خیلی هارو با خودش میبره…
      در نهایت از نظر من، گرایش جنسی و احساسی به جنس موافق میتونه کاملا اکتسابی باشه و این خطری هست که ممکنه توهم گرایش به جنس موافق رو ایجاد کنه.

  2. سلام. خواستم نقدی بنویسم. اما جز تایید هر کاری میکردم بی انصافی بود. کاملا آگاهی و درک لایه های زیرین امپراطوری رسانه در ترویج این “هیجان” رو درست توصیف کردید. قبلا باور داشتم همجنس گرا هستم. بعدا متوجه شدم اوسکل هستم! از بند اسارت رسانه ها و موجهای احمقانه هیجان زده اجتماعی خودم رو خلاص کردم و با خودم خلوت عمیقی کردم. رو راست. من یک آدم با گرایش “صحیح” جنسی بودم و همجنس گرا نبودم. کاملا درست بیان کردید. من هم یک مخالفم. و اگر LGBTQIA+ بخوان زندگیشون رو جار بزنن و حقوق جدید برای خودشون تعریف کنن و یار گیری کنن و عقیده و گرایششون با استعمار بر عقیده دیگران به دست بیارن و به جامعه سرایت بدن من هم مقابلشون می ایستم و مخالفتم روابراز می کنم.

  3. راستی در قسمتی از پست فوق ذکر کردید که: “چرا شمایی که این متن رو میخونید از ده ها کتابی و ده ها مقاله ای که توسط همجنسگرا های سابق بر ضد همجنسگرایی نوشته شده اطلاع ندارید؟چرا رسانه ها اینارو منعکس نکردن؟”
    میخواستم بدونم شما اگر کتاب و مقاله ای در این زمینه دارید میشه معرفی بفرمایید؟
    همونطور که مثلا ویکی پدیا افراد و مکاتبی که در جهت دموکراسی یا لیبرالیسم و فمینیست و… فعالیت میکنند رو خیلی بولد میکنه و صفحات فوق العاده پربار براشون تشکیل میده و سیاسی کاری میکنه و مثلا السدیر مک اینتایر و افرادی که در زمینه های مخالف فعالیت می کنند رو ناشناخته یا کمتر شناخته باقی میگذاره من به زبان انگلیسی در رابطه با نقد و یا مخالفت با جوامع LGBTQIA هرقدر سرچ کردم کمتر یافتم. میشه شما معرفی بفرمایید آثار منتقد در این زمینه رو؟

    1. درسته، همونطور که گفتم، خواسته یا ناخواسته جامعه به شکل رادیکال با مخالفان همجنسگرایی برخورد میکنه و لقب خود ساخته ای به نام هوموفوب به اون ها میده که انگار دنبالش سوابق یک جنایت جنگیه.
      من واقعا نمیدونم که آیا هدف خاصی از حمایت از گروه های همجنسگرایی دنبال میشه یا نه، ولی میدونم این حرکت ها و جنبش هایی مثل LGBTQ+ کاملا حمایت میشن، و مخالفان اون ها بایکوت.
      اما خب حرکت های مخالفان هم کم نبوده، نمونش نوعی از کامیونیتی ها و سازمان ها که در
      https://en.m.wikipedia.org/wiki/Ex-gay_movement
      میتونید بیشتر دربارش بخونید. از این لینک یکم جلو برید اون مقالات و کتاب هارو پیدا میکنید. یک ساختار شناسی سریع از مخالفان گرایش های نوظهور، اون هارو به دو دسته کلی مخالف های مذهبی و مخالف های غیر مذهبی تقسیم میکنه. تکلیف گروه اول که مشخصه ولی گروه هایی که بدون انگیزه مذهبی فعالیت دارن جالبن. درصد بالایی از این گروه، همجنسگرا های سابق هستن که به خاطر آسیب های مختلفی که دیدن، از اون مسیر برگشتن و حالا علناً مخالفت میکنن.
      من گمان میکنم تبدیل شدن تجربه جنسی و عاطفی با همجنس به یک تجربه عادی و شایع در جوامع توسعه یافته و در حال توسعه غیر قابل اجتنابه و به زودی نمایان تر میشه، اما مشکل مهمی که من بهش نپرداختم، ابهام در هویت جنسی هست که به مراتب خطرناک تر از ابهام در گرایش جنسیه. اگر این موج کنترل نشه آثارش واقعا تکان دهنده خواهند بود و آدم های بسیار زیادی تحت جو روانی جنبش ها و جامعه، ناخودآگاه به تغییر هویت جنسی خودشون دست میزنن به خاطر توهم در شناخت خودشون و این دیگه به راحتی بازگشت از گرایش نیست. زنانه پوشی یا حتی مصرف دارو های کنترل هورمونی بدون کنترل پزشک دارن شایع میشن، فقط و فقط به خاطر ابهام و شک در هویت جنسی ناشی از جو…

      1. بسیار ممنونم از لینک ارسالی شما. راستی اگر از پیشوند ex استفاده کرده بودم قطعا نتیجه های خوبی پیدا میکردم.یادم نبود. چه نکته خوبی در دیدگاهتون عنوان کردید”خواسته یا ناخواسته جامعه به شکل رادیکال با مخالفان همجنسگرایی برخورد میکنه” یک جمله کامل بود.در حقیقت کلیت جهان حالا یک رادیکال دموکراسی بزرگ هست که در چند زمینه به شدت دموکرات برخورد میکنه! به نظرم اصولا در تمام جنبشها و انقلاب ها این موضوع برخورد رادیکالی دیده میشه. شما هم اینطور فکر میکنید؟ وقتی مهندسی رسانه و اطلاعات به شدت ظریف و مویرگی مثل یک بازاریاب مویرگی! عمل میکنه و به صورت ناخودآگاه و یا خودآگاه با درگیر کردن احساسات انسانها و تولید مسائل جدید و دغدغه های جدید و البته وارونه نشان دادن قضیه و استفاده از عنوان عقلانیت و منطق در برخورد و پذیرش و درک “عشق” افراد دست میبره و محصول دست ساخته اش رو به خورد افراد میده قطعا میتونه تاثیرات عمیقتری رو بذاره. افراد و یا نهادها و یا سواستفاده گرها و یا هر چیزی دیگه ای مثل جوامع فمینیست که با گزاره حذف مرد سالاری و زنانه نگری به مسائل و حذف مکاتب دینی که اونها رو از مهمترین عوامل بازدارنده در رسیدن به اهدافشون میدونند و همینطور جوامع لیبرال و نظام سرمایه داری که قطعا با تولید محصولات مخصوص همجنسگرایان سود کلانی به دست می آورند باید وجهه پاکیزه و مظلومی از این موضوع ارائه بدهند. نمیدونم شاید بخندید یا مسخره کنید اما من فکر میکنم وقتی کشورهایی مثل …و…و…و… از این موضوع حمایت می کنند و اون رو نشر میدهند در حقیقت انگارکه یک ارتش بدون لباس نظامی و متحد با عنوان دگرباش ها از هر رنگ و نژاد و کشوری برای خودشون درست می کنند. با این دیدگاه که این افراد قطعا از کسی که حمایتشون کرده حمایت می کنند و قطعا مقابل کسی که حمایتشون نمیکنه می ایستند! این وسط هم به قول همون تقسیم بندی دو گروه مذهبی ها و افراد آسیب خورده یا مخالف به هر دلیلی مقابل اونها هستند و تصویر اونها در ذهن افرادی که جوامع LGBTQIA+ رو پذیرفتن یا نه موافق هستند نه مخالف و حامیان، به عنوان یک متعب کله خر(ببخشید رک نوشتم) و یا کسی که انتخاب درستی نداشته و همجنسگرای واقعی نبوده یاد میکنند و خب تصورشون از همجنسگراها افراد عاشقی هست که با شعار LOVE IS LOVE! پا به عرصه گذاشتند. پس این مردم هم در حمایت از دگرباش ها که عنوان عشق رو به دوش میکشند برمیان. انگار که دگرباش ها مثل افسران ارشد هستند و مردم ناخودآگاه به سربازان اونها تبدیل شده و کلنل ها و سردمدارهای سرمایه داری و فمینیستی در این صورت راحتتر میتونند جوامع مخالف رو در بهترین حالت ممکن به سکوت و یا جوامع ترسان از تهدید و جنگ تبدیل کنند و به اهداف خودشون در ابعاد وسیع برسند. به هر جهت بعضی ها بیمار روانی هستند بعضیا حرص دارند بعضیا دوست دارند در مقیاس جهانی افراد رو مثل بازیگران تئاتر به حرکت دربیارند و لذت ببرند… رسانه هم که کماکان از این طریق با بهرگیری از حمایت حداکثری پادشاهی و منافع خودش رو حفظ می کنه! و نکته دیگه این هست که جوامع گرایشات جنسی شروع به “یار گیری” میکنند! اصلا عنوانش کاملا این موضوع رو نشون میده که شبیه مسابقه و جنگی هست که باید مکتب فکریت رو به بچه ها که پذیرنده ترین موجودات هستند منتقل کنی تا پایدار بمونی و گرنه خودشون هم قطعا میدونند که این نسبت خانوادگی و والدین و فرزند نیست و صرفا وسیله ای برای اهداف دیگه هست و خب احساس بقاء این جوامع رو هم اغنا میکنه. نظر شما چیه؟ جوگیرانه قضاوت کردم؟

          1. بعضی چیزا جاش در فضای پابلیک نیست. باید بین نخبه ها و افراد سرآمد جامعه دربارش بحث شه…
            گرچه صحبت کلی درباره هویت جنسی و عقیده من دربارش شامل این موضوع نمیشه ولی چندان انگیزه ای براش ندارم 🙂

        1. تحلیل زیبایی بود، با بیشترش موافقم. درباره انقلاب و جنبش متاسفانه این حقیقت وجود داره که عموما برخورد های رادیکالی با مخالفان زیاده، چرا که در جنبش و انقلاب که حرکتی سخت محسوب میشه، انقلابیون سعی در تغییر و نابود کردن تمام بقایای حالت قبل دارن. درباره استفاده سیاسی و جهت دار از این جنبش ها هم، ما سابقه این کار رو از طرف آمریکا و بریتانیا میبینیم که به نوعی “دشمن دشمن من، دوست من است” رو اجرا میکنن و به هر حرکتی که به مخالفت با دشمنان اون ها می‌پردازه کمک میکنن. یک موضوعی که خیلی بد و خطرناکه، اینه که سیاسیون هرگاه میخوان خودشون و عقایدشون رو متفاوت و جدا از شکست افراد قبلی نشون بدن و به اصطلاح چهره روشن‌فکری بگیرن، دست به حمایت از جنبش های کوچک اما پر سر و صدایی میزنن که به نوعی ذات روشنفکری و قرن بیست و یکی دارن که یکیشون همین lgbtq+ ها هستن. من بازم اشاره میکنم کلا کاری با درستی یا نادرستی اصل گرایش جنسی کاری ندارم، ولی مراسمی مثل Pride Month دیگه جنبه مبارزه ای و حق طلبی نداره بلکه در پی جذب افراد جدید و گسترش جامعه خودش هست و این خطرناکه، یک هیجان خالص که خیلی راحت میتونه خیلی هارو درباره خودشون به شک بندازه…
          این رو خودشونم میدونن ولی در سکوت همین هدف رو پیگیری میکنن. از نظر من این جنبش ها دچار انحراف و رادیکالیسم شدن و باید مرز بین حق و حقوق افراد با هویت ها و گرایش های جنسی مختلف با حرکت های دیگه ای مثل pride month مشخص شه. این دیگه حرکت خصوصی خودشون نیست. موارد زیادی مشاهده شده که به کودکان درباره احساسات دگرباشانه آموزش داده میشه در حالی که کودک هنوز حتی با مبانی و اساس رابطه جنسی و عاطفی استریت آشنا نشده! انگار که کودکان رو دارن دگرباش “تربیت” میکنن. من متاسفانه بر خلاف خیلی از متخصصان و افراد، عقیده ای به صرفا ذاتی بودن گرایش و هویت جنسی -و چیز های دیگه- ندارم و معتقدم این ها به صورت اکتسابی هم قابل تغییر و تعیین هستن.

          1. سلام مجدد. مثنوی هفتاد من هست این داستان. دقیقا ما راجع به درستی و نادرستی گرایش جنسی صحبت نمیکنیم الان. در رابطه با گسترش و جامعیت بخشیدن به این اقلیت و حمایت های کاملا جانبدارانه ازش صحبت میکنیم. افرادی که به هر دلیل به همجنس یا دو جنس و… گرایش دارن و در حقیقت دگرباش ها کاملا با توجه به “حمایت” از جانب سیاسیون و مکاتب و جنبشهای عصر مدرنیته، تحت تأثیر قرار گرفتند و در حقیقت با وعده های محقق یا غیر محقق از حقوق جدید مثل ازدواج، اهدای اجباری فرزند از پرورشگاه ها و … و استفاده یا سو استفاده از نیازهای طبیعی و اصیل، عادی بودن و حتی صحیح بودن رو بهشون القاء کردند و اونها رو بازیچه اهداف خودشون قرار دادند. کما اینکه از کجا معلوم اینهمه افرادی که در تجمعات سالانه دگرباش ها دور هم جمع میشن واقعا جزو همین دسته باشند؟ منظورم افراد درگیر و تحت تاثیر هیجان نیست، افرادی که ممکنه از همون گروههای بالاتر خودشون رو به عنوان دگرباش جا زده باشند تا احساسات رو تحریک کنند و نشون بدن که ماکم نیستیم! خیلی هم زیادیم و افراد رو باز هم با ایجاد دغدغه های جدید مثل پذیرش و حیثیت اجتماعی و نیاز به خانواده مثل بقیه و داشتن فرزند مشغول کنند و عملا با روح و روان افرادی که واقعا دگرباش هستند و افراد مخالف یا بی تفاوت باز هم بازی کنند. چون اصولا قیل و قال یک تکنیک تکرار شده و جواب داده تاریخی هست که اثرات چند لایه و متفاوتی خواهد داشت. مثل ایجاد رعب و وحشت، بیدار کردن هیجان و احساسات برای شناخت و تمایل به همراهی. جالبترین قضیه این هست که مثلا تجمع افسرده ها نداریم. افسردگی که خجالت نداره. با افراد افسرده هم خیلی بد برخورد میشه گاهی. ولی سازمان بهداشت فقط حرکت “افسرده ای؟ بیا حرف بزنیم” راه میندازه. اما در رابطه با دگرباشی کلا جهان سیستم متفاوتی روپیش میگیره! عجیبه اگر نتونیم متوجه بشیم که اینهمه قیل وقال برای یک گروه اندک بی هدف نیست و اینهمه سرمایه گذاری و برنامه ریزی برای طبیعی جلوه دادن و کلا حتی درست نشون دادن یعنی یک پله بالاتر واقعا میتونه تهدیدی برای کل جامعه بشریت و حتی خود دگرباش ها و تبدیلشون به وسیله باشه. ضمنا باز هم بابت لینک متشکرم. من چند مورد از روانکاوهای معرفی شده در این لینک رو مورد بررسی قرار دادم و واقعا میتونم بگم کاملا سو نیت و تخریب این افراد توسط رسانه و سیاسیون رو مشاهده کردم. چون خیلی دقت میکنم که ویکی پدیا به عنوان یک مرجع چطور افرادی که در جهت اهداف بعضی ها نیستند رو با کلمات دارای بار منفی و یا نقاط منفی از زندگیشون معرفی میکنه. عملا تمام تلاش ها در جهت خفه کردن این افراد هست. راجع به درمان پذیری حرفی ندارم. قطعا کنار گذاشتن تجربه های شیرینی که ریشه در نیازهای درونی بشر داره و حتی تغییر دادنش سخت به نظر میاد و در نهایت واقعا چیزی مثل اخلاق یا به عبارتی اخلاق دینی که توسط یکی از همین روانشناسان مطرح شده بود میتونه باعث تصمیم جدید این افراد باشه. و گرنه اعمال جنسی میتونن به هر طریقی انجام بشن. بله بنده هم ژنتیکی بودن این موضوع رو نپذیرفتم. لینکی در این زمینه دارم که براتون ارسال میکنم و جالبه چندین لینک دیگه هم که مقالات مربوط به تازه های ژنتیکی بودند و صراحتا اعلام میکردند که هیچ گونه ژنی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم تأثیر چشمگیری داشته باشه اصلا یافت نشده و این موضوع اکتسابی و یک انتخاب آگاهانه هست، حذف شده بوند! خیلی بده که انقدر نشون میدن که حتی تحقیقات علمی که دست آوردی متفاوت داشتند باید حذف بشن و مقالاتی که حتی نمیگن این ژن چی هست و چرا خب درمانش نمیکنن و از طریق کدوم یکی از والدین به ارث رسیده چیه؟ یا جهش ژنتیکه؟ به شدت منتشر بشه. البته کار سختی هم نیست مقاله ای نوشته بشه و اسمی هم گذاشته بشه و ژنی رو هم معرفی کنه! و کلا چیز دیگه ای هم نگه. بله در رابطه با آموزش دگرباشی شاید بشه کشور ژاپن رو مثال زد که به شدت از طریق کتاب و انیمیشن و… این آموزش ها رو میده و اگر با انتشار یا فروش اونها مخالفت بشه پیگرد قاونی داره! امیدوارم همه ما انسان ها شناخت درستی از خودمون به دست بیاریم.

          2. موافقم…
            متاسفانه جامعه گوشش به حرف ما بدهکار نیست، حرفمون رو میزنیم اما باید شاهد رخ دادن اتفاقاتی باشیم که نمیخواستیم بیفته.

  4. سلام
    چند روز پیش این مطلب رو خوندم و چند روزه به آنچه گفتید دارم فکر میکنم… این پست انگار آبی بود که بریزی رو آتیش؛ خیلی خیالم راحت شد. انگار وارد مسیر درست شدم و زندگیم داره سر و سامان میگیره. البته من هیچوقت وارد رابطه ایی با همجنس خودم نداشتم اما دغدغه ی ذهنی ام خیلی زیاد شده بود.
    از شما بسیار سپاسگزارم و خداوند رو هزار بار شکر میکنم

  5. کاملا درست میفرمایید. شاید یه روز یه راه خوب برای همه پیدا شد. خیلی خوشحال شدم که از زاویه متفاوتی به این موضوع نگاه کردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *